سلامی دوباره
امروز که نه امشب تصمیم گرفتم جواب چند تن از دوستان گلم رو بدم
اول از مریم خانوم کریمی: منظور من از لطمه زدن به اصل جامعه به بنیان حجابی جامعه از دید
جمع اشاره کردم و از دید فردی به حق نفس اشاره کردم در ادامه بله منم برای همین گفتم به اصل جامعه ضرر نزنه در مورد سخن امام علی هم من منظورم ارف بود یا به عنوان دیگه مصلحت
برای بقای اسلام همون بحث کمترین و بیشترین در اسلام که اگر مطالعه کنید بهتره اینجا فکر نکنم
بشه حق مطلب رو کامل ادا کرد
به بقیه دوستان هم به ای میلشون جواب ها رو دادم که به میلم زدن
از دوستان خوب نیکو خانوم هومی جان مهدی افشین و نیلوی عزیز ۱ اشنا رضا جان
مهم نیست و سحر جان که لطف داشتن گفتن به قیافم نمیخوره هم کمال تشکر و سپاس گذاری رو دارم
و تمام کسانی که به من میل زدن چه تشکر کردن چه فحش دادن چه انتقاد من دست بوس همه شما هستم
بقیه جواب ها رو هم به میل هاتون زدم
سوال جدید دوستان من در مورد خدا بود که شامل ۱۶ نفر میشدن اخه دوستای من میدونن که من چه قدر نسبت به خدا کنجکاوم
خدااااااااا
نمیدونم چی بگم
تنها سه حرف...... تنها سه حرف
خدا شاید به خاطر کثرت وجودی که داره ما نمیتونیم ببینیمش
تا حالا از خودتون پرسیدید چرا ما خدا رو دوست داریم
جواب من اینه چون ما در خودمون چیزی رو کم میبینیم یا خودمون رو متعلق به چیزی میدونیم
شاید قبول این حرفی که میخوام بزنم برای شما مشکل باشه ولی میگم
من یا به نظر من خدا در زندگی ما هیچ نقشی ایفا نمیکنه
شاید متمن نباشم هنوز ولی دوست دارم نظر شما رو هم بدونم
بزارید مثال بزنم شما میگید خدا سرنوشت ادما رو میدونه همه میگن
اگه خدا میدونه پس دیگه معنی نمیده زندگی ما
چون.. چون حتما از قبل تعیین شده که خدا میدونه
پس عدل خدا زیر سوال میره
شما یک مثال برای من بزنید که خدا در زندگی بشر دخالت کلی بکنه
هر چی هست بر اساس نیروهای انسانی از جمله مثب گرایی هست
شاید لفظ دخالت درست نباشه
میدونید اینجوری که ما به دنیا نگاه میکنیم پس ما یک ماشین هستیم چرا اینده رو اونطور که هست میبینیم
اینده یعنی من یعنی تو یعنی ما
اینطور محدود نکنیم انسان و خدا رو
من منظورم این نیست که خدا ما رو رها کرده
ولی خدا در زندگی ما نقش ایفا نمیکنه این نظر من بود در مورد خدا تنها مونسم
خدایا یک دعا انقدر فکرهامون منحرف نشده باشه که که مجبور بشیم بگیم
ادمی را در عالم خاکی نمیاید بدست
عالمی دیگر بباید ساخت ...................
اخرین برگ سفر نامه باران این است که زمین چرکین است
ببخشید سرتون رو درد اوردم کامروا باشید و با خدا
